داستانک » خودکرده را تدبیر نیست

هميشه تو خونهمون دعوا بود. سر هر چيزي كه فكرش رو بكني نه كسي حق داشت خونهمون بياد، نه ما ميتونستيم جايي برويم وضع مالي پدرم خوب بود نه اينكه جزء ثروتمندان باشه ولي از تمكن مالي خوبي برخوردار بود.
خانوادهاي چهار نفره كه هيچوقت رنگ آرامش رو به خودش نديده بود.
البته پدر هم تقصيري نداشت چون در خانوادهاي بزرگ شده و پرورش فكري پيدا كرده بود كه فقر فرهنگي در آن بيداد ميكرد...

