| داستانک » انجام شده فرض کن ! |
| سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۵۴ | |||
![]() در مدرسه شیوانا شاگردی بود که شیوانا به او احترام زیادی می گذاشت و اکثر کارهای حساس و مهم را به او می سپرد. این شاگرد بر خلاف بقیه جثه ضعیف و چهره سیاه و نازیبایی داشت و در مسابقات و امتحانات بدنی نمی توانست در رقابت با بقیه امتیاز بالایی به دست بیاورد. اما با اینهمه شیوانا او را بسیار ارج می نهاد و همیشه در اداره کارهای بزرگ روی او حساب می کرد. روزی تعدادی از شاگردان که زیرک تر و توانمند تر از بقیه بودند زبان به شکوه و گله گشودند که شیوانا در هنگام سپردن کارهای بزرگ،یک پسرک سیه چرده و ضعیف را به بقیه ترجیه میدهد و این خلاف عدالت است!شیوانا با لبخند پاسخ داد:بی عدالتی یعنی شخصی کم توان را در جایی قرار دهیم که شایستگی آن را ندارد و من هنوز معتقدم که این شاگرد ضعیف الجثه نسبت به شما در انجام امور حساس و مهم مناسب تر است. یکی از شاگردان بسیار زرنگ مدرسه که هیکل درشتی هم داشت از شیوانا خواست تا در عمل توانمندی او را در قیاس با شاگرد سیه چرده و ضعیف مقابل جمع مقایسه کند... شیوانا پذیرفت و به شاگرد زرنگ گفت:می خواهیم در گوشه مدرسه حوضچه کوچکی و کنار این حوضچه چاه آبی بزنیم.طوری که صبح زود بتوانیم با سطل آب چاه را داخل حوض بریزیم و هم استخر کوچکی برای شستشو داشته باشیم و هم اینکه آب اضافی را به صورت هدایت شده به سمت درختان اطراف مدرسه جاری سازیم.شما مدیر و رییس این کار هستید شروع کنید! شاگرد درشت هیکل فکری کرد و پرسید:این حوضی که می گویید چه شکلی باشد؟عمق و مساحت آن چقدر باشد؟ برای ساختن آن از چه مصالحی استفاده کنیم؟این مصالح رااز کجا تامین کنیم؟محل ورود آب به حوض و مجرای خروج چه شکل باشد؟چاه کنار حوض چقدر از آن فاصله داشته باشدعمق چاه چقدر باشد و ... شاگرد درشت هیکل به مدت نیم ساعت از شیوانا در مورد حوض و چاه و مشخصات آن سوال می کرد و شیوانا هم با مشورت از جمع سوالات او را پاسخ می داد.سرانجام شاگرد تنومند فکری کرد و اجازه مرخصی خواستوروز بعد دوباره نزد شیوانا آمد و سوالات جدیدی مطرح ساخت.او گفت: این حوض و چاه در چه مدتی ساخته شود؟در زمستان که یخبندان می شود چه کار کنیم که آب حوض یخ نزند؟آیا لازم است در کنار حوض جایی برای نشستن و استراحت درست کنیم؟داخل حوض در کناره ها پله بزنیم؟می توانیم داخل حوض ماهی هم بیندازیم؟.... و به همین ترتیب دوباره ساعت ها در مورد مشخصات و جزییات حوض مقابل جمع از شیوانا سوال پرسید و جواب شنید. روز سوم وقتی شاگرد قوی هیکل با صدها سوال جدید نزد شیوانا آمد شیوانا از او خواست ساکت بماند.سپس مقابل بقیه شاگردان،آن شاگرد سیه چرده و ضعیف را صدا زد و گفت:می خواهم در گوشه باغ یک حوض بزنم و یک چاه کنار حوض تا هم استخر کوچکی برای شستشوی اهل مدرسه فراهم شود و هم از آب اضافه آن درختان کنار باغ آبیاری شوند! شاگرد سیه چرده و ضعیف الجثه لبخندی زد و گفت:فکر کنید کار انجام شده است،بقیه اش با خودم! او این را کفت و بلافاصله برای انجام کار به دنبال تهیه مقدمات رفت.شیوانا لبخندی زد و خطاب به شاگرد قوی هیکل و بقیه شاگردان گفت:حالا فهمیدید چراکارهای مهم و حساس را به او می سپارم؟با سپردن کار به او مطمئنم که آن کار حتما به انجام خواهد رسید و من میتوانم به جای نگرانی در مورد انجام نشدن کار ذهنم را روی موضوعات دیگر متمرکز کنم و اصلا هم نگران انجام نشدن کار نباشم.او خودش راه انجام کار به بهترین وجه ممکن را پیدا می کنداین تفاوت اصلی شما با اوست ! نظر (1)
![]()
|




